X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



ما ايستاده ايم.......
21:00
ما ايستاده ايم.......



تو این سنگرای معطر به عشق
باید گریه گریه عبادت کنم
با اشکای تازه وضو دارم و
میخوام آسمونو زیارت کنم

تو هر جای این دشت,پیغامیه
که داره دلم رو صدا می کنه
اگه از خودم بگذرم این سفر
منو راهی کربلا می کنه

بارون می باره آره بارون اشک
مث گریه های شب آخره
یکی روضه می خونه اینجا هنوز
یکی داره اینجا دلو می بره

چه مردای مردی مث باکری
پر از شور اروند و کارون شدن
شبای پر از نور هورالعظیم
چه مردای مردی که مجنون شدن

فدای دل تنگ دهلاویه
که مونده پریشون چمران هنوز
غریبونه هر روز و شب, کاوه رو
صدا می زنه,حاج عمران هنوز

شلمچه شروع غم کربلاس
هویزه هوای حسینو داره
طلاییه مس رو طلا میکنه
تو گرمای فکه ,بارون می باره

شلمچه شروع غم کربلاس
هویزه هوای حسینو داره
طلاییه مس رو طلا میکنه
تو گرمای فکه ,بارون می باره

بارون می باره آره بارون اشک
مث گریه های شب آخره
یکی روضه می خونه اینجا هنوز
یکی داره اینجا دلو می بره

درخت های بالا بلند وغیور
توی برف و بوران بهاری شدن
تو مهران و سردشت و گیلان غرب
چه رودای سرخی که جاری شدن

آهای سرزمین غریباشنا
چه رازی به چزابه داری؟ بگو
بگو نخلای سربلندت چی شد
چرا اینهمه بی قراری, بگو

بارون می باره آره بارون اشک
مث گریه های شب آخره
یکی روضه می خونه اینجا هنوز
یکی داره اینجا دلو می بره

چه سوغات خوبیه این سوز و آه
توروزای بی رنگ این عصر سرد
دیگه من نمیتونم آروم بشم
نمیشه هوای شهادت نکرد


شاعر:ميلاد عرفان پور

برچسب‌ها: <-TagName->
 <