20:20
پاسخ پيامبر(ص ) به سؤ ال درباره گناهان زمان جاهليت

گروهى از مسلمانان به حضور پيامبر(ص ) آمدند و گفتند: (اى رسول خدا آيا مردى از ما به خاطر گناهانى كه در زمان جاهليت انجام داده ، و سپس ‍ مسلمان شده ، كيفر مى گردد؟!)
رسول خدا(ص ) در پاسخ فرمود: (اگر كسى از شما پس از مسلمان شدن ، اسلام نيك داشت ، و باور ايمانش درست بود، خداوند او را به خاطر گناهانى كه در زمان جاهليت انجام داده ، كيفر نمى كند، ولى اگر اسلامش ‍ نيكو نشده و باور ايمانيش ، درست نگشته باشد، خداوند او را هم به خاطر گناهان قبل از اسلامش مجازات مى كند، و هم به خاطر گناهان بعد از اسلامش ، كيفر مى نمايد).(543)

داستانهاي اصول كافي

برچسب‌ها: <-TagName->
20:19
نصيحتى جالب و عميق از ابوذر

مردى براى ابوذر غفارى نوشت ، چيزى از علم را به من هديه كن .
ابوذر در پاسخ نوشت : علم ، بسيار است ، ولى اگر بتوانى به آنكه دوستش ‍ دارى ، بدى نرسانى ، چين كارى را انجام بده (كه بهتر از علم است ).
او گفت : مگر كسى به چيزى كه دوستش دارد بدى مى كند؟
ابوذر گفت : آرى ، تو جانت را از همه چيز بيشتر دوست دارى ، وقتى كه گناه كردى ، در حقيقت به جان خود بدى نموده اى (چرا كه گناه براى انسان ، هم ضرر دنيوى دارد و هم ضرر اخرتى ).(541)

داستانهاي اصول كافي

برچسب‌ها: <-TagName->
20:18
پاسخ جالب ابوذر به چهار سؤ ال

مردى نزد ابوذر غفارى آمد و گفت :

1 - چرا ما مرگ را ناخوش داريم ؟
2 - ورود ما را بر خدا (پس از مرگ ) چگونه مى يابى ؟
3 - وضع ما در پيشگاه خدا چگونه است ؟
4 - رحمت خدا در كجاست ؟
ابوذر در پاسخ سؤ الات فوق ، بترتيب چنين فرمود:
1 - شما دنياى خود را آباد كرده ايد، و آخرت خود را ويران نموده ايد، از اين رو دوست نداريد از محل آباد، به محل ويران برويد.
2 - نيكوكار شما مانند مسافر غايب است كه به سوى خانواده و خويشانش ‍ مى آيد، و بر آنها وارد مى شود، ولى گناهكار شما مانند غلام فرارى است كه نزد آقايش آورده مى شود.
3 - كردار خود را بر قرآن كتاب خدا، عرضه كنيد، قرآن مى فرمايد:
ان الابرار لفى نعيم و ان الفجار لفى جحيم
(همانا نيكوكاران در نعمتند، و بدان در دوزخ مى باشند). (انفطار - 13)
4 - رحمت خداوند به نيكوكاران نزديك است (چنانكه در آيه 56 اعراف مى خوانيم :
ان رحمة الله قريب من المحسنين
(همانا رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است )(539))(540)


داستانهاي اصول كافي

برچسب‌ها: <-TagName->
20:18
مراقبت در برابر هجوم خطرناك شيطان

يكى از مسلمانان به حضور پيامبر(ص ) آمد و گفت : (هلاك شدم !).
پيامبر(ص ) به او فرمود: (آن خبيث (شيطان ) نزد تو آمد و گفت : (چه كسى تو را آفريد؟)، در پاسخ گفتى : (خدا)، او به تو گفت : (خدا را چه كسى آفريد؟)
آن مرد مسلمان عرض كرد: (آرى سوگند به خدائى كه تو را به حق مبعوث كرد همان گونه كه فرمودى ، واقع شد).
رسول خدا فرمود: (ذاك و الله محض الايمان : سوگند به خدا، اين عين ايمان است ).
ابن ابى عمير مى گويد: من اين حديث را براى (عبدالرحمن بن حجاج ) نقل كردم ، او گفت : پدرم نقل كرد كه امام صادق (ع ) در معنى سخن پيامبر(ص ) فرمود: (يعنى همين ترس از اينكه هلاك شده باشم ، محض ‍ ايمان است ) (زيرا مؤ من از چنين القاء شيطانى نگران مى شود، ولى كافر از اين گونه القائات و بالاتر از آن ، هراسى ندارد).(511)
در حكايت ديگر آمده است : مردى هراسان نزد پيامبر(ص ) آمد و گفت : (منافق شدم ).
پيامبر(ص ) فرمود: (سوگند به خدا منافق نشده اى ، اگر منافق مى شدى نزد من نمى آمدى تا مرا به آن آگاه كنى ، چه چيز تو را به شك انداخت گمانم آن دشمن حاضر (شيطان ) به تو القاء كرد كه چه كسى تو را آفريد؟ در پاسخ گفتى : خدا مرا آفريد، او گفت : (چه كسى خدا را آفريد؟)
آن مرد گفت : آرى سوگند به كسى كه تو را به حق مبعوث كرد، چنين شد.
پيامبر(ص ) فرمود: (شيطان از ناحيه (ناقص نمودن و يا انجام ندادن ) اعمال ، نزد شما مى آيد، همين كه در اين جهت بر شما چيره نشد، از راه القائات ذهنى به سوى شما هجوم مى آورد، تا شما را بلغزاند، وقتى كه براى هر يك از شما چنين پيش آمدى رخ داد، خدا را به يگانگى ياد كنيد).
و در عبارت ديگر فرمود: هرگاه خاطره هاى انحرافى به سوى قلب شما آمد بگوئيد:
آمنا بالله و رسوله و لا حول ولا قوة الا بالله .
(به خدا و پيامبرش ايمان آورديم ، و قدرت نيروئى جز به سبب خدا نيست ).(512)

داستانهاي اصول كافي

برچسب‌ها: <-TagName->
20:17
چرا تارك الصلوة ، كافر است ؟

يكى از شيعيان به نام (مسعدة ) به حضور امام صادق (ع ) آمد و پرسيد: (چرا شما زناكار را به عنوان كافر معرفى نمى كنيد، ولى ترك كننده نماز را كافر (معنوى ) مى ناميد؟، و دليل اين تفاوت چيست ؟
امام صادق (ع ): زيرا زناكار و امثال او (مثل شرابخوار)، اين كار را به خاطر چيره شدن شهوت جنسى بر او، انجام مى دهد، ولى ترك كننده نماز، آن را ترك نمى كند مگر به خاطر (استخفاف ) (سبك شمردن نماز) مرد زناكار به طرف زن نمى رود مگر به جهت اميال شديدى كه به او دارد، و لذتى كه مى برد، ولى كسى كه نماز را ترك مى كند، در ترك نماز هيچ گونه لذتى نيست ، وقتى لذت نبود، معلوم مى شود كه (سبك شمردن نماز)، باعث ترك آن شده است ، (و اذا وقع الاستخفاف وقع الكفر: وقتى كه سبك شمردن نماز حاصل شود، به دنبال آن ، نوعى از كفر (كه غالبا از انكار و بى اعتنائى سرچشمه مى گيرد) حاصل مى گردد.(507)

داستانهاي اصول كافي

برچسب‌ها: <-TagName->
20:16
تقاضاهاى آدم (ع ) و اعطاى امتياز به او

(هنگامى كه شيطان آزاد شد كه در دنيا باقى بماند، چون از ناحيه حضرت آدم (ع ) (به خاطر سجده نكردن او) از درگاه خدا رانده شد، تمام دشمنى و كينه خود را متوجه آدم كرد، و مانند خون در رگهاى انسان ، تسلط يافت تا او را گمراه كند، آدم (ع ) را در بهشت به ترك اولى واداشت ، و در نتيجه آدم (ع ) از بهشت رانده شد، و سر انجام آدم (ع ) توبه كرد و توبه اش پذيرفته شد، هنگام توبه ) آدم (ع ) به خدا عرض كرد: (پروردگارا! شيطان را بر من مسلط كردى ، و مانند خون (كه در رگهايم جارى است ) او را بر من چيره كردى ، بنابراين براى من نيز (در برابر شيطان ) چيزى (امتيازى ) قرار بده ).
خداوند به آدم وحى كرد: (اى آدم ! (چند امتياز را به تو دادم )
1 - هرگاه يكى از فرزندان تو تصميم بر انجام گناهى بگيرد، ولى آن گناه را انجام ندهد، چيزى بر او نوشته نمى شود، و اگر انجام دهد فقط (يك كفر) بر او نوشته مى شود.
2 - هرگاه يكى از فرزندانت ، تصميم بر كار نيكى گرفت ، ولى انجام نداد، (يك پاداش ) براى او نوشته مى شود، و اگر انجام داد، (ده پاداش ) براى او نوشته مى شود.
آدم عرض كرد: (پروردگارا! برايم بيفزا).
3 - خداوند فرمود: هرگاه يكى از فرزندانت ، گناه كند، سپس (طلب آمرزش ) كند، او را مى بخشم .
آدم عرض كرد: (پروردگارا! برايم بيفزا).
4 - خداوند فرمود: براى آنها (توبه ) را قرار دادم - يا فرمود: توبه را براى آنها گستردم ، تا هنگامى كه نفس آنها به گلو برسد.
آدم (ع ) عرض كرد: يا رب حسبى : (پروردگارا! همين مقدار براى من كافى است )(513) (بنابراين اگر شيطان قوى است ، امتيازات و اسلحه هاى آدم نيز قوى است ، انسانها در پرتو اين امتيازات مى توانند شيطان را از پاى در آوردند).

داستانهاي اصول كافي

برچسب‌ها: <-TagName->
20:16
وسوسه هاى شيطان در كمين مؤ منان

سلام بن مستنير مى گويد: در محضر امام باقر(ع ) بودم ، حمران بن اعين (يكى از شاگردان معروف امام باقر) وارد شد، و چند سؤ ال كرد و از امام جواب شنيد، هنگامى كه حمران خواست خداحافظى كند، به امام باقر(ع ) عرض كرد: (وقتى كه ما در محضر شما هستم ، (محضر ملكوتى و بيانات قدسى شما باعث مى شود كه ) دلهاى ما نرم گردد، و جانهاى ما (از نداشتن ) اين دنيا، آرامش يابد، ثروتهائى كه در دست مردم است ، به نظر ما خوار و پست ، جلوه كند، ولى وقتى كه از نزد شما بيرون مى رويم و با مردم به داد و ستد و تجارت ، سرگرم مى گرديم ، حال ما عوض مى شود و به دنيا علاقه مند مى شويم ، و از معنويات دور مى گرديم ) (اين تغيير حال چيست ؟)
امام باقر فرمود:
انما هى القلوب مرة تصعب و مرة تسهل
(اين حالات ، مربوط به دلها است كه گاهى سخت مى شوند و گاهى نرم مى گردند).
سپس فرمود: جمعى از اصحاب رسول خدا(ص ) به محضر آن حضرت آمده و عرض كردند: (اى رسول خدا! ما در مورد صفت نفاق كه مبادا به سراغمان آيد، ترسان هستيم ).
پيامبر(ص ) فرمود: چرا ترسان هستيد؟
اصحاب گفتند: هنگامى كه ما در حضور شما هستيم ، شما با نصايح خود، به ما تذكر مى دهيد، و به آخرت تشويق مى نمائيد، حالت خدا ترسى در ما پديد مى آيد و دنيا را فراموش مى كنيم ، و به گونه اى به آن بى ميل مى شويم كه گويا آخرت و بهشت و دوزخ را با چشم مى نگريم ، ولى وقتى كه از حضور شما مى رويم و به خانه هاى خود باز مى گرديم ، و بوى فرزندان به مشام ما مى رسد و زنان و افراد خاندان را مى بينيم ، حالت ما عوض ‍ مى گردد، به گونه اى كه گويا در حضور شما نبوده ايم ، و هيچ گونه حالت معنوى نداشته ايم ، آيا شما از اينكه اين تغيير حالت ما، نشانه نفاق ما باشد، نگران نيستيد؟
پيامبر(ص ) به آنها فرمود:
كلا، ان هذه خطوات الشيطان فير عبكم فى الدنيا...
(نه ، هرگز (اين اتفاق نيست ) بلكه وسوسه هاى شيطان است كه شما را به سوى دنيا ترغيب و تشويق مى كند، به خدا سوگند اگر از شما همان حالت را كه تعريف كرديد (كه در نزد من پيدا مى كنيد) نگه داريد و ادامه دهيد، به مقامى مى رسيد كه :
لصافحتكم الملائكة و مشيتم على الماء
(فرشتگان دست در دست شما مى نهادند، و بر روى آب (بدون وسيله ) راه مى افتاديد)...
همانا مؤ من ، دستخوش آزمايشات و پرتگاههاى گناه قرار مى گيرد و بسيار توبه مى كند، آيا سخن خدا را نشنيده ايد كه مى فرمايد:
ان الله يحب التوبين و يحب المتطهرين
(خداوند توبه كنندگان را دوست دارد، و پاكان را نيز دوست دارد) (بقره - 222)
و نيز مى فرمايد:
و استغفروا ربكم ثم توبوا اليه
(از پروردگار خود آمرزش طلبيد و به سوى او باز گرديد) (هود - 90).(510)


داستانهاي اصول كافي

برچسب‌ها: <-TagName->
20:15
دورى از بازى و بيهودگى

صفوان جمال مى گويد: به حضور امام صادق (ع ) رفتم و در مورد امام بعد از او سؤ ال كردم كه كيست ؟
امام صادق (ع ) در پاسخ سؤ ال من فرمود: (صاحب مقام امامت ، بازى و بيهوده گرى نمى كند ) (لا يلهو و لا يلعب )
در همين هنگام موسى بن جعفر(ع ) را كه در آن هنگام كودك بود، ديدم ، و همراهش يك بزغاله مكى بود آن بزغاله را گرفته بود و به او مى گفت : (خدايت را سجده كن ).
امام صادق (ع ) او را در آغوش گرفت و فرمود: (پدر و مادرم به فداى كسى كه بازى و بيهوده گرى نمى كند)(271) (بزغاله كه وسيله بازى كودكان است ، برخورد حضرت موسى بن جعفر(ع ) با بزغاله ، بازى كودكانه نبود، بلكه از اين برخورد، استفاده ذكر خدا مى كرد).

داستانهاي اصول كافي

برچسب‌ها: <-TagName->
20:13
ديدن خدا با چشم دل

شخصى از خوارج (تندروهاى ضد امام )، به حضور امام باقر(ع ) رسيد و گفت : (اى ابوجعفر! چه چيز را مى پرسى ؟)
امام : خداوند بزرگ را.
خارجى : آيا خدا را ديده اى ؟
امام : چشمها با مشاهده او را نمى بينند، ولى قلبها به حقيقت ايمان او را ديده اند، ذات پاك خدا با قياس و تشبيه شناخته نشود، و بوسيله حس ها درك نگردد، او شبيه انسانها نيست ، بلكه با نشانه هايش او را مى شناسد، او كه در قصاوتش ستم نمى كند، خدائى كه پرستش سزاوار او است ، و يكتا معبود جهانيان مى باشد.
آن مرد خارجى كه مجذوب بيان شيوا و عميق امام شده بود، از محضر امام بيرون رفت ، در حالى كه اين آيه را مى خواند:
(الله اعلم حيث يجعل رسالته )
:( خدا آگاهتر است كه مقام رسالت خود را در وجود چه كسى ، قرار دهد)
(انعام -124).(42)


داستانهاي اصول كافي

برچسب‌ها: <-TagName->
« مطالب قدیمی تر ........ مطالب جدیدتر »
 <